












با ايران صحبت كردم عروسي خواهرم و دختر داييم و نوه خالم هست همه اصرار دارن براي عروسي خواهرم برم ايران دخترخالم ميگفت روح مادرم شاد ميشه اگر برم ايران براي عروسي دلم گرفته ولي هر چي حساب ميكنم الان نميتونم برم اميدوارم همه جونها خوشبخت بشن خواهر عزيز من هم خوشبخت بشه رضا خيلي دوست داره بره خالهاش و داييهاش رو ببينه عمهاش و عموهاش و كل اقوام رو خلاصه منتها باز هم بايد صبر كنيم
از يحيي بگم كه ماشالله 2 دندون داره در مياره يعني زده بيرون قربونش برم تازه ياد گرفته زبون در مياره گاهي وقتي خيلي ناراحته صدا ميكنه مام گاهي براي خودش بازي ميكنه و ميخنده و همونطوري هم خوابش ميبره كم كم داره به پستونك علاقه نشون ميده قئ و وزنش ر تازگي نبردم اما فكر ميكنم خدا رو شكر خودش رو تونسته به همسنهاش برسونه
.............
داوودم هزار ماشالله بلبل خونه ما شده هر چي ميگي سريع مثل طوطي بهت برميگردونه با لحني كه ادم دل درد ميگيره از خنده به باباش ميگه داينال واي خدايا شكرت شكرت شكرت
ازت ممنون به خاطر 5 دسته گلي كه بهم عطا كردي خودت حافظ و نگه داره همه بچها باش نگهدار بچه من هم باش دوستت دارم خدا يا الله شكرت 