تبليغاتX
فرشتهاي زندگي من
هديه هاي الهي
شنبه نهم آبان 1388 :: 20:2 :: به قلم : سروناز

+ نوشته شده در تاریخ شنبه نهم آبان 1388 ساعت 20:2 توسط : سروناز |

سه شنبه سوم شهریور 1388 :: 21:28 :: به قلم : سروناز
سلام

به نام ايزد يكتا به نام خدايي كه جز او خدايي نيست بخشنده و مهربان هست خالق همه جهان بينياز از هر چيز و هر چيز نيازمند اون

وارد ماه رحمت و بركت شديم ماهي سرتا سر خير و رحمت

پروردگارا گلهاي باغ زندگي من رو برام حفظ كن

باورم نميشه داريم به 1 سالگي يحيي نزديكي ميشيم وقتي روزها بستري شدنش رو يادم مياد تنم ميلرزه

والان خدا رو صد هزار مرتبه شكر ميكنم كه بچم رو در پناه خودش حفظ كرد

داوود و يحيي انگار دوقلو هستن خيلي شبيه به هم شدند و سن هاشون هم تقريبا نزديكه

عاشق اسم بچها هستم داوود و يحيي و يوسف

اسمهايي با مسما خدايا كاري كن الگو از اين 3 پيامبر بردارن و بچهايي صالح باشن

پروردگارا  من فقط تورو دارم و از تو ياري ميجويم اگر تو كمكم نكني هيچ كس ياراي كمك كردن به من رو نداره

................................. شيرين كاريهاي يحيي

تازه ياد گرفته باباش رو صدا ميكنه ميگه بااااااااااااااااااا

مامان رو ميگه ماااااااااااااااااااااااااااا

غذا رو ميگه پوففففففففففففففف

دستاش رو مياره بالا باز و بسته ميكنه و  كلي ميخنده

ملق ميزنه

2 دندون كوچولو داره

وقتي شيشه رو بهش نشون ميدم ميگه مممممممممم

وبا لباش صدا در مياره

با روروئك راه ميره

يكم ميشينه

هر چي هم دستش ميرسه ميزاره دهنش

يك عادتي هم داره وقتي بغلش ميكني چنان سفت بغلت ميكنه از ترس اينكه نزاري زمين يا شايدم هم ميترسه  بلافاصله چنگ ميندازه تو موهاي ادم

و................................

+ نوشته شده در تاریخ سه شنبه سوم شهریور 1388 ساعت 21:28 توسط : سروناز |

سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 :: 21:53 :: به قلم : سروناز

+ نوشته شده در تاریخ سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 ساعت 21:53 توسط : سروناز |

سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 :: 1:6 :: به قلم : سروناز
سلام


با ايران صحبت كردم عروسي خواهرم و دختر داييم و نوه خالم هست  همه اصرار دارن براي عروسي خواهرم برم ايران دخترخالم ميگفت روح مادرم شاد ميشه اگر برم ايران براي عروسي دلم گرفته ولي هر چي حساب ميكنم الان نميتونم برم  اميدوارم همه جونها خوشبخت بشن خواهر عزيز من هم خوشبخت بشه رضا خيلي دوست داره بره خالهاش و داييهاش رو ببينه عمهاش و عموهاش و كل اقوام رو خلاصه منتها باز هم بايد صبر كنيم

از يحيي بگم كه ماشالله 2 دندون داره در مياره يعني زده بيرون قربونش برم  تازه ياد گرفته زبون در مياره گاهي وقتي خيلي ناراحته صدا ميكنه مام گاهي براي خودش بازي ميكنه و ميخنده و همونطوري هم خوابش ميبره كم كم داره به پستونك علاقه نشون ميده  قئ و وزنش ر تازگي نبردم اما فكر ميكنم خدا رو شكر خودش رو تونسته به همسنهاش برسونه

.............


داوودم هزار ماشالله بلبل خونه ما شده هر چي ميگي سريع مثل طوطي بهت برميگردونه با لحني كه ادم دل درد ميگيره از خنده به باباش ميگه داينال واي خدايا شكرت شكرت شكرت

ازت ممنون به خاطر 5 دسته گلي كه بهم عطا كردي خودت حافظ و نگه داره همه بچها باش نگهدار بچه من هم باش دوستت دارم خدا يا الله شكرت

+ نوشته شده در تاریخ سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 ساعت 1:6 توسط : سروناز |

CopyRight © 2008 4masih All Rights reserved